بسم الله الرحمن الرحیم
امام علی علیه السلام:
نشانه ایمان، این است که راستگوئی را هرچند به زیان تو باشد، بر دروغگوئی، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهی.
گفتاری چند از معصومین علیهم السلام، ص 3 به نقل از نهج البلاغه - حکمت 458
امام سجاد(ع) به فرزند خود نصیحت مىکند که از مصاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحم کردهاند: «بپرهیز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است».

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت فرا رسیدن ایام نوروز و رشد چشمگیر سنت نیکو و زیبای دید و بازدید، گفتوگویی در این باره با حجتالاسلام همایون سراقی، کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم انجام دادیم.
معنای صله رحم
سراقی در ابتدای به توضیح معنای صله رحم پرداخت و گفت: «صله» از «وصل» به معنای اتصال و پیوستگی است و در مقولات معنوی به عمل و رفتاری که قرابت و پیوند میان افراد را ایجاد میکند یا تحکیم میبخشد اطلاق میشود.
وی افزود: خداوند درباره صله ارحام چنین میفرماید: «وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا؛ و بترسید از آن خدایى که با سوگند به نام او از یکدیگر چیزى مىخواهید و زنهار از خویشاوندان مبرید. هر آینه خدا مراقب شماست.» (نساء/1)
صله رحم در روایات
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه، درباره توصیه به صله رحم در روایات گفت: در روایات، توصیههای زیادی به صله رحم شده و سفارش اکید دین، بر این است که حتّی با آنان که با شما بریده و قطع رابطه کردهاند، صله رحم و تجدید رابطه کنید «صِلْ مَنْ قَطَعَک».
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه اضافه کرد: صله رحم از آن دسته واجباتی است که در آن مصلحتی نهفته به گونهای که هر کسی خود باید به آن بپردازد و اینگونه نیست که با انجام دادن آن توسط یک نفر، از دیگران ساقط شود، به عبارت دیگر از واجبات کفایی به حساب نمیآید.
مصداق صله رحم چه کسانی هستند؟
حجتالاسلام سراقی در پاسخ به این سؤال که صله رحم با چه کسانی واجب است و مصداق صله رحم چیست، گفت: بحث صله رحم از جمله مباحثی است که توجه به آن اهمیت دارد. در اینکه مصداق صله رحم چیست باید به عرف مراجعه کرد گرچه در شرع و روایات هم مواردی برای آن ذکر شده است ولی از آن جا که شرایط زمانی و مکانی جوامع، اوضاع و احوال محیط و اشخاص متفاوت است شرع، مرجعیت عرف را همچون سایر موارد به میان کشیده است.
وی با بیان این مطلب که صله رحم فقط با رفت و آمد و دید و بازدید تحقق پیدا نمیکند اضافه کرد: این راه یکی از موارد تحقق صله رحم است و تلفن زدن، احوالپرسی کردن، مکاتبه، فرستادن هدیه، انفاق مال به اقوام و ... میتواند از مصداقهای صله رحم باشد.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه ادامه داد: البته باید دید که رحم ما چه انتظاری از ما دارد، مثلاً اگر از ما انتظار دارد که به دیدن او برویم و این کار برای ما مقدور است باید آن را انجام داد، ولی اگر نه مثلاً با یک تلفن زدن انتظار او برآورده میشود، صله رحم به جا آورده شده است.
حجتالاسلام سراقی با اشاره به اینکه مصداقهای صله رحم میتواند با توجه به عرف و انتظارات طرفین از همدیگر تغییر کند به ذکر مثالی در این باره پرداخت و گفت: یکی از بارزترین مصادیق صله افراد ثروتمند در برابر ارحام فقیرشان کمک مالی و تأمین نیازهای مادی ایشان است. به طور قطع، سرکشی مستمر ایشان هر چند عرفاً از مصادیق صله محسوب میشود، اما آنها را از وظیفه دینی خود یعنی ادای صله مطلوب [کمک مالی] برئ الذمه نمیسازد.
آیا خویشان سببی، رحم حساب میشوند؟
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه بیان داشت: آنچه که قطعی است این است که خویشاوندان سببی یعنی کسانی که از طریق ازدواج با انسان خویشاوند میشوند به اتفاق آرای علماء، جزو ارحام و خویشاوندان شمرده نمیشود که صله ایشان طبق وظیفه دینی واجب و قطع آن حرام باشد.
وی گفت: درباره خویشاوندان نسبی هم مصادیق رحم متفاوتی ذکر شده است، جهت اطلاع از حکم شرعی آن میتوانیم به مرجع تقلید خود رجوع کنیم.
حجتالاسلام سراقی مصادیق متفاوت ارحام را ذکر کرد که به این شرح است:
1. کسانی که بی واسطه (مثل برادران، خواهران) و یا با واسطه (مثل نوهها و عموزادهها) به یک رحم واحد منتسب باشند.
2. کسانی که به سبب قرابت نسبی و طبق ملاکهای شرعی از ازدواج با همدیگر ممنوع شدهاند.
3. سومین گروه از مصادیق ارحام، شامل همه اقاربی است که از ناحیه پدر و مادر به فرد منتسب باشند. البته این قول به خاطر دلایلی نزد برخی بزرگان، پذیرفته شده است.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات در جمع بندی کلام خود تا اینجا اشاره کرد: وجوب صله رحم با هر خویشاوندی واجب نیست و صله رحم فقط با رفت و آمد محقق نمیشود بلکه از راههای دیگری هم میتوان آن را به جا آورد و وظیفه شرعی خود را در این خصوص انجام داد.
منافع دنیوی و معنوی صله رحم
حجتالاسلام سراقی به مزایای بسیار صله رحم اشاره کرد و گفت: زیادی عمر، به تأخیر افتادن اجل، زیادی رزق، زیادی مال، زیادی نعمت، رفع فقر، سلامتی در جمیع امور، ایجاد عطوفت میان خویشان، جلب حمایت خویشان، امکان بهره مندی از امکانات اقوام، اندوهناک شدن دشمنان، آرامش روانی، مصونیت از گناه، تزکیه اعمال، پالایش روح، نیکویی اخلاق، تقویت دین و ... از جمله مزایای صله رحم است.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه افزود: اهمیت صله رحم تا آنجا است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مىفرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزِیدُ فِی الأَعْمارِ وَ إِنْ کانَ أَهْلُها غَیْرَ أَخْیارٍ» پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد مىسازد، و بر عمرها مىافزاید هر چند انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند. و در سخنان امام صادق علیهالسلام مىخوانیم «صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ وَ أَفْضَلُ ما یُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الأَذى عَنْها» پیوند خویشاوندى خویش را حتى با جرعهاى از آب محکم کن و بهترین کار براى صله رحم، دست کشیدن از آزار و مزاحمت آنان است!
سراقی ادامه داد: امام صادق علیهالسلام مىفرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ یومَ القِیامَةِ وَ هىَ مَنْسَأَةٌ فى العُمُرِ و تَقِىِ مَصارِعَ السّوءِ» صله رحم حساب روز قیامت را آسان و عمر را طولانى مىکند، و از مرگ ناگوار جلوگیرى مىکند.
مضرات دنیوی و معنوی قطع رحم
وی در بخشی دیگر از مصاحبه خود مضرات قطع رحم را بیان کرد و گفت: ضایع کردن امر خدا، کفران نعمت، نقض عهد الهی، فساد در زمین، اجابت نشدن دعا، پذیرفته نشدن صدقات و کاهش عمر، ابتلاء به فقر، از دست دادن ایمان، ابتلاء به حزن و اندوه، از دست دادن مقبولیت اجتماعی تنها برخی از ضررهای قطع رحم است.
سراقی اضافه کرد: اسلام نسبت به صله رحم و کمک و حمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العادهاى قائل شده است و قطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نهى کرده است. زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجّاد علیهالسّلام به فرزند خود نصیحت مىکند که از مصاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحم کردهاند: «بپرهیز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است».
علل ضعف و قطع ارتباطات خویشاوندی
مدیر گروه روانشناسی و اخلاق مرکز شبهات حوزه علمیه، علل متعددی برای قطع ارتباطات دانست و آنها را اینگونه نام برد: اولی ضعف اعتقادات مذهبی است. کمرنگ شدن ارزشهای اخلاقی و دینی و پر رنگ شدن رسوم فرهنگی غلط و غربی از عمده ترین دلایل ضعف پیوندهای اجتماعی در جوامع به اصطلاح متمدن امروز قلمداد میشود. با تقویت اعتقادات مذهبی و دینی و طرد آداب و رسوم غلط فرهنگی در خانواده میتوان در جهت مطلوب بهره جست.
سراقی دومین علت را پر هزینه بودن برخی از ارتباطات دانست و تصریح کرد: برپایی میهمانیهای پر هزینه، دادن هدیه به هر بهانه و ... موجب شده تا برخی افراد چه به دلیل ضعف مالی و چه به دلیل روحیات شخصی مثل بخل و ... از درگیر شدن در این ارتباطات و تحمل تبعات قهری خودداری کنند.
وی اضافه کرد: اختلاف طبقات اجتماعی و شکاف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... امروزه باعث شده که خانوادهها از سطح یکسانی برخوردار نباشند، لذا از عوامل ضعف ارتباط به شمار میروند. با تغییر در برخی از این نگرشها و بیاهمیت جلوه دادن برخی دیگر میتوان خود را به صله رحم ترغیب نمود و یا حداقل به سرزدن و نشستهای کوتاه مدت تا رفع آن بینشها اقدام کرد.
کارشناس مرکز پاسخگویی به شبهات سومین دلیل قطع ارتباطات را اینچنین بازگو کرد: از آن جا که امروزه به خاطر زندگی شهری و اجتماعی پیچیده و ... ناهنجاریهای زیادی گریبانگیر خانوادهها شدهاند که البته بی مبالاتی و کم توجهی برخی خانوادهها نیز بدان دامن زده است، در این میان برخی والدین برای مصون ماندن خود و خانواده بهترین راه را قطع ارتباط میدانند. البته باید اذعان کرد که پیشگیری و مصون ماندن از این انحرافات میطلبد که در رفت و آمد خیلی دقیق و حساب شده اقدام کرد.
وی افزود: از دیگر دلایل ضعف ارتباطات، آگاه نبودن به حقوق و تکالیف متقابل، تفاوت در مشاغل و موقعیتهای اجتماعی، تفاوت و تضاد در عقاید و باورها و خوف از بروز حوادث ناخوشایند است.
منبع: فارس نیوز
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردی را دید که پرده کعبه را گرفته و می گوید:
خدایا! به حرمت این خانه مرا بیامرز.
حضرت پرسید: گناهت چیست؟
او گفت: من مردی ثروتمند هستم. هر وقت فقیری به سوی من می آید و چیزی از من می خواهد ، گویا شعله آتشی به من رو می آورد.
پیامبر صل الله علیه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان.
سپس فرمود: اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه) دو هزار رکعت نماز بگزاری و آن قدر گریه کنی که از اشکهایت نهرها جاری گردد، ولی با خصلت بخل بمیری، اهل دوزخ خواهی بود.(جامع السعادات، علامه نراقی، ج2، ص154)
120 درس زندگی از سیره عملی پیامبر اکرم ص 29 - 28
بسم الله الرحمن الرحیم
- کثیر بن علقمه گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم مرا نصیحت فرمایید. فرمود: تو را به تقواى الهى، و پارسایى، و عبادت، و طول سجده، و برگرداندن امانت، و راستى در گفتار، و خوشرفتارى نسبت به همسایگان سفارش مىکنم، زیرا حضرت محمد (ص) براى همین منظور مبعوث شده است، با خویشاوندان پیوند، و از بیمارانتان عیادت کنید، در تشییع جنازه مردگانتان حاضر شوید، و زینت و افتخار ما باشید نه مایه ننگ ما، با اعمالتان ما را در نزد مردم عزیز و محبوب گردانید و آنها را دشمن ما نسازید، همه دوستیها را به سوى ما جلب و هر گونه بدگویى را از ما دفع کنید.
9- امام صادق (ع) مىفرماید که حضرت علىّ علیه السلام مىفرمود: باید در قلب تو نیاز به مردم و بىنیازى از آنان جمع شود نیاز تو به آنها در نرمى گفتار و خوشرفتارى، و بىنیازى تو از آنها در پاکدامنى، و پایدارى عزّت توست.
10- ابو اسامه گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مىفرمود: بر شما باد به رعایت تقواى الهى و پارسایى، و تلاش و کوشش، و راستگویى، و رساندن امانت به صاحبانش، و خوشخویى، و خوشرفتارى با همسایگان. زینت و آبروى ما باشید نه باعث بىآبرویى ما.
آداب معاشرت اثر شیخ حرّ عاملی ، باب اول
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب خداشناسى
س 3 چگونه ممکن است انسان محدود، به خداوند متعال که نامحدود است علم پیدا کند؟
ج - محدود به اندازه خود به نامحدود علم پیدا مى کند، مانند دریچه اى که نور به آن مى تابد و به اندازه خود نور مى گیرد.
س 4 با اینکه معلوم ، نامحدود و غیر متناهى است ، چگونه محدود به آن علم پیدا مى کند؟
ج - چون وجود محدود، وجود رابطى ، و قائم به حق است ؛ و در واقع علم او، معلوم حق است ، در نتیجه حق به معلوم خود علم پیدا مى کند؛ بر این پایه ، در واقع نامحدود به نامحدود علم پیدا مى کند و اشکال مرتفع مى شود.
س 5 معناى این روایت که عبدالاعلى مولى آل سام از امام صادق علیه السّلام نقل مى کند چیست که مى فرماید: انما عرف الله من عرفه بالله ؛ فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره ؛ لیس بین الخالق و المخلوق شى ء ...(3) تنها کسى که خدا به خدا بشناسد، او را شناخته است ، بنابراین کسى که او را به او نشناخته باشد، در واقع او را نشاخته بلکه غیر او را شناخته است ، (زیرا) بجز خالق و مخلوق چیزى وجود ندارد.
ج - در روایت دیگر نیز که حدیث فارسى است ، و از عبدالاعلى مولى آل سام نقل کرده ، آمده است : اوحى الله تعالى الى داود علیه السلام : یا داود انى وضعت خمسه فى خمسه ، و الناس یطلبونها فى خمسه غیرها فلا یجدونها... وضعت الراحه فى الجنه و الناس یطلبونها فى الدنیا فلا یجدونها...(4) خداوند متعال به حضرت داوود علیه السّلام وحى نمود: اى داوود، من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم ، ولى مردم آنها را در پنج چیز دیگر مى جویند و نمى یابند. راحتى را در بهشت قرار دادم ، و مردم آن را در دنیا مى جویند لذا نمى یابند...
یعنى راحتى مطلق در راحتى بالله است ، و لذتها در محبت و انس با حق منحصر است .
ولى اکثر مردم از این فیض محرومند و راحتى را در دنیا جستجو مى کنند.
روایت نخست نیز مى خواهد بفرماید: انسان پیش از هر چیز خدا را مى بیند، سپس خدا را با آن مى بیند. و در دنیا خدا را بدون مظهر و در کنار موجودات و جداى از آنها نمى شود دید، و در آخرت نیز معنى ندارد که ظاهر که خداست بدون مظهر، و منکشف بدون منکشف منه دیده شود.
بشر نیز که اشرف مخلوقات است همواره به خدا توجه و محبت دارد او را مى خواهد و مى بیند، منتهى در این عالم توجه ندارد، و پس از این عالم براى او، منکشف خواهد شد. چنانکه خداوند سبحان مى فرماید: لقد کنت فى غفله من هذا، فکشفنا عنک غطاءک ، فبصرک الیوم حدید (ق : 22).
واقعا که از این حال ، سخت در غفلت بودى ، ولى ما پرده ات را از جلوى چشمانت برداشتیم و دیده ات امروز تیز است (و خوب مى بینى ).
س 6 معناى این گفتار امام سجاد علیه السّلام چیست که مى فرماید:
بک عرفتک به تو، تو را شناختم .
ج - یعنى معرفت خداوند متعال بالذات است . در بخش توحید کتاب (بحار الانوار) نیز عبدالاعلى مولى آل سام از امام صادق علیه السّلام نقل مى کند: انما عرف الله من عرفه بالله ، فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه ؛ فانما یعرف غیره تنها کسى خدا را مى شناسد که او را به او بشناسد پس هر کس او را به او نشناخته باشد، او را نشناخته است ، بلکه غیر او را شناخته است .
س 7 در حدیث مناظره حضرت امام صادق علیه السّلام با شخص ملحدى آمده است که که حضرت از او مى پرسد: آیا کشتى سوار شده اى ؟ وى جواى مى دهد: آرى حضرت مى فرماید: هیچ اتفاقى افتاده که کشتى شما غرق شود؟ عرض مى کند: آرى . حضرت مى فرماید: در آن وقت آیا قلبت متوجه جایى شده که تو را از مهلکه نجات دهد؟ مى گوید: بله ، بعد حضرت مى فرماید: همان خداوند عالمیان است .) آیا این گونه استدلال در قرآن کریم وجود دارد؟
ج - مساله کشتى و دریا در جاهاى متعدد از قرآن کرى ذکر شده است . و این بیانگر آن است که وقتى دست انسان از عوامل بیرونى خالى شد و قلبش از تعلق به آنها تهى گشت ، خداوند قادر متعال کافى است که او را به هر کمالى که خواست برساند.
س 8 روشن است که این حالت اختصاص به مشرکین ندارد، مؤ منین نیز هرگاه در وسط دریا کشتى شان متلاشى شد و خواستند غرق شوند، به خداوند متعال پناه مى بردند و پى مى برند که هیچ پناهگاه و راه نجاتى جز به سوى خداوند نیست .
پس چرا این دسته از آیات نظر به خصوص مشرکین دارد؟
ج - چون روى سخن و استدلال قرآن علیه بت پرستانى است ، که به اینکه (خداوند، خالق عالم است ) اعتقاد داشتند و براى آنان هیچ جاى تردید نبود. چنانکه در قرآن مى فرماید: ولئن ساءلتهم من خلق السموات و الارض ؟ لیقولن الله (لقمان : 25، و زمر: 38).
و اگر از آنها بپرسى : چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است ؟ قطعا خواهند گفت : خدا.
بنابراین ، اختلاف اسلام و قرآن با آنان در تدبیر نظام عالم است ؛ زیرا آنان اعتقاد داشتند که جهان توسط بندگان صالح خدا اداره و تدبیر مى شود. و هر کدام از آن بندگان بخشى از نظام آفرینش (از قبیل زمین ، آسمان ، صحرا، دریا، کوه ، جنگل ، انسان و انواع حیوانات ) را تدبیر مى کنند و به او (رب ) و به مجموع آنان (ارباب ) مى گفتند. با این همه ، آنان را مخلوق نمى دانستند و در وجود خداوند متعال شکى نداشتند و او را (رب الارباب ) و خداى خدایان مى نامیدند.
بر این پایه ، این دسته از آیات قرآن در مقام رد آنان ، و نظر به اثبات ربوبیت خداوند متعال در تمام بخشهاى نظام عالم و پهنه گیتى دارند.
س 9 چگونه مى توان با این دسته از آیات ، بر ربوبیت خداوند متعال استدلال نمود؟
ج - چون نجات از غرق و هلاکت ، حاجتى است که اربابان مادى نمى توانند آن را برآورند، لذا از ته دل و صمیم قلب مى فهمند که تنها خداوند متعال چاره ساز و دستگیر است لاغیر.
س 10 اختلاف نظر عرفا و حکما در وحدت وجود داشت ؟
ج - عرفا مى گویند: وجود تنها وجود حق است و ما بقى موجود بالله و وجودشان بالعرض و المجاز است ، ولى حکما مى گویند: وجود، حقیقت مشککه ذات مراتب است ، بر خلاف عرفا که مى گویند: غیر از حق تعالى اساسا چیزى وجود ندارد.
س 11 نظر عرفا و حکما درباره وجود مطلق و مقید چیست ؟
ج - عرفا به وجود مقید قائل نیستند، بلکه مى گویند: حقیقت وجود یک واحد شخصى است و آن وجود حق تعالى مى باشد و غیر از حق حقیقتا هیچ چیز وجود ندارد و اشیا وجودشان بالله است ، ولى حکما قایل به طبیعت مطلقه هستند و اینکه هرگاه به ماهیت مقید شود وجود مقید نامیده مى شود، و بازگشت علیت و معلولیت به ربط و استقلال است .
س 12 - یکى از حاضران در جلسه : مى خواهم آنچه را که به آن اعتقاد دارم اظهار نمایم ، بفرمایید آیا درست است یا خیر؟ (یک هست داریم و یک نیست . نیست که چیزى نیست ، پس یک هستى بیش نمى ماند.)
ج - بله ، منتهى با یک مقدمه کوتاه ، و آن اینکه : براى نمونه این قوطى کبریت (اشاره به کبریت در دست )، یا هست است یا نیست ، یا قائم به هست . و قوطى کبریت نیست که نیست ، هستى هم نیست ، بلکه با هستى هست است ، یعنى قوطى کبریت و هر موجودى از موجودات ممکنه ، نیست و عدم که نیست ، و خدا هم نیست ، بلکه وجود آنها از خدا است .
س 13 حقیقت وجود امکانى چیست ؟
ج - وجود امکانى یعنى معلول بما هو معلول ، که در حقیقت وجود رابط است ، نه محمول نه موضوع و نه نسبت ، و این نحوه وجود، محتاج است به واجب ، و ماهیت به واجب نمى دهد. انما یقوم بالنسبه او بذى النسبه (تنها به نسبت ، یا به ذى النسبه قائم است ).
س 14 آیا حقیقت عالم عدم است ؟
ج - اینکه حقیقت عالم عدم باشد توجیهش مشکل است ، ظاهرا منظور گوینده از عدم ، عدم اشخاص است ، یعنى با برداشتن خدا دیگر اشخاص نمى مانند و عالم برداشته مى شود.
س 15 آیا توحید انبیاى گذشته علیهم السلام پیش از رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم کامل بوده است ؟
ج - انبیاى گذشته علیهم السلام توحید کامل را نداشتند، زیرا آنان توحید اسلامى را که از هر چیز حتى از قید اطلاق ، مطلق است نداشتند.
منبع: 665 پرسش و پاسخ (در محضر علامه طباطبائی)
رو به من کرد و گفت: تو امام زمانت را میشناسی؟ گفتم: چرا نمیشناسم. فرمود: به او سلام کن! گفتم: «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان یا حجة بن الحسن» این را گفتم، رو به من کرد و فرمود: «و علیک السلام و رحمة الله و برکاته».

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، آیتالله سید محمد ضیاءآبادی از شاگردان برجسته امام(ره) و آیتالله بروجردی است. کلاسهای اخلاق وی دوشنبهشبها در مسجد علیبن حسین(ع) منطقه دربند (خیابان شهید زمانی، کوچه شهید شفیعی) برگزار میشود.
در ادامه روایت جالبی از عنایت و دیدار امام زمان علیه السلام به یکی از بندگان مخلص، از زبان آیتالله ضیاءآبادی برای علاقهمندان نقل میشود.
«حاج علی بغدادی» از آن کسانی بوده که به زیارت امام عصر مشرف شدهاند. این آدم از علما نبود. با سواد هم نبود. مردی بود که در بغداد کارخانه شعربافی (کارگاه پارچهبافی) داشت و همان جا مقیم بود. این قصه را مرحوم محدث نوری در نجم الثاقب نقل میکند و میگوید: اگر در کتاب من نبود غیر از همین جریان که صحتش برای ما روشن شده است؛ کافی بود که کتاب من به خاطر بودن این قصه در آن با شرافت باشد، او میگوید: 80 تومان سهم امام در ذمه من آمده بود.
حالا میدانیم تقریبا 200 سال پیش، 80 تومان ارزش زیادی داشت. برای ادای دینم از بغداد حرکت کردم و به نجف رفتم. آنجا علما و فقهای بزرگواری را که میشناختم مرحوم شیخ انصاری و دو نفر دیگر بودند که نفری 20 تومان به آقایان دادم، 20 تومان در ذمهام ماند. خواستم به بغداد برگردم و به کاظمین بروم و آنجا خدمت مرحوم شیخ محمد حسن کاظمینی بدهم. او هم از فقهای بزرگ بود. به کاظمین رفتم و دینم را ادا کردم و 20 تومان را به ایشان دادم و برگشتم. شب جمعه هم بود.
ایشان فرمودند: شب جمعه است در کاظمین بمان. گفتم: نه، چون کارخانه شعربافی دارم و من هر هفته، عصر پنجشنبه به کارگرها پول میدهم، باید برگردم. از کاظمین تا بغداد را پیاده میرفتم، چون فاصله زیادی نیست. کمی راه را طی کرده بودم، دیدم مرد بزرگواری از پیش رو به سمت کاظمین میآید، وقتی به من رسید من او را نمیشناختم، دیدم با چهره باز به من سلام کرد، بغل باز کرد و مرا در آغوش گرفت و بوسید. تعجب کردم که با اینکه او را نمیشناسم به این زودی با من گرم گرفت. من هم او را بوسیدم. بعد اسم مرا برد و گفت: حاج علی کجا میروی؟ گفتم: میخواهم به بغداد بروم. به من فرمود: نه امشب شب جمعه است، برگرد برای زیارت! تا گفت برگرد مثل اینکه اختیار از من سلب شد و همراهش برگشتم. همین طور که با هم میآمدیم و صحبت میکردیم، به من گفت: زیارت کن تا من شهادت دهم که تو از محبان جدم امیرالمؤمنین هستی. گفتم: شما مرا از کجا میشناسی که من از محبان جد شما هستم؟ سید بود، چون عمامه سبز روشنی بر سرش بود. تبسمی کرد و گفت: کسی که حقش را به او میرسانند، رسانندهها را نمیشناسد؟
این جمله عجیب است. چون در زمان غیبت است و میگوید: آیا کسی که حقش را به او برسانند آن رسانندهها را نمیشناسد؟ کدام حق؟
فرمود: آن که بردی در نجف به وکلای من دادی و در کاظمین هم به شیخ محمد حسن، وکیل من دادی، تعجب کردم، گفتم: آنها وکلای شما هستند؟ فرمود: بله، من متحیر شدم که این آقا از کجا مرا میشناسد و از کار من خبر دارد و چرا میگوید: وکلای من؟ به رواق که رسیدیم، نزدیک در حرم ایستاد و به من گفت: اذن دخول بخوان، گفتم: من سواد ندارم. فرمود من بخوانم؟ گفتم: بفرمایید شروع کرد به اذن دخول خواندن: السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیر المؤمنین... .
همین طور اسم 14 معصوم را تا امام یازدهم ذکر کرد، بعد رو به من کرد و گفت: تو امام زمانت را میشناسی؟ گفتم: چرا نمیشناسم. فرمود: به او سلام کن: گفتم: السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان یا حجة بن الحسن! این را گفتم، رو به من کرد و فرمود: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته.
بعد وارد حرم شدیم، فرمود: برایت زیارت بخوانم؟ گفتم: بخوانید. فرمود: کدام را بخوانم؟ گفتم: هر کدام که معتبرتر است. فرمود: امین الله را میخوانم. زیارت امین الله را خواند. در همین حال دیدم چراغهای حرم روشن شد ولی میدیدم که حرم به نور دیگری روشن است و این چراغها مثل شمعی در مقابل آفتاب است. بعد مؤذنها اذان گفتند و نماز جماعت برپا شد. فرمود: برو در صف جماعت شرکت کن. من داخل صف شدم و دیگر او را ندیدم.
منبع: فارس نیوز
بسم الله الرحمن الرحیم
(اوقید مو)
فاصل المعى میرزا محمّد نیشابورى در کتاب (ذخیرة الالباب ) معروف به (دوائر العلوم ) ذکر کرده که : (اسم آن جناب در تورات به لغت ترکوم (اوقیدمو) است .)
چهارم : (ایزد شناس )
پنجم : (ایزد نشان )
در کتاب مذکور، مسطور است که این دو، نام آن جناب است در نزد مجوس . شیخ بهایى رحمه الله در (کشکول ) فرموده که : (فارسیان ، آن جناب را ایزدشناس و ایزدنشان گویند.)
ششم : (ایستاده )
و نیز در آنجا ذکر کرده که : (این نام آن جناب است در کتاب شامکونى .)
هفتم : (ابوالقاسم )
در اخبار مستفیضه ، به سندهاى معتبره ، از خاصه و عامه روایت است از رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرموده : (مهدى از فرزندان من است ، اسم او اسم من است و کنیه او کنیه من است .)
در کمال الدین است از ابى سهل نوبختى از عقید خادم که گفت : (آن جناب مکنّى است به ابى القاسم .)
در تاریخ ابن خشاب ، روایت است از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: (خلف صالح ، از فرزندان من است . اوست مهدى ، اسم او محمّد است . کنیه او ابوالقاسم .)
روایت کرده از قاسم بن عدى ، که او گفت : (مى گویند: کنیه خلف صالح ، ابوالقاسم است .)
در بعضى اخبار نهى رسیده از کنیه گذاشتن به ابوالقاسم . اگر اسم ، محمّد باشد، بعضى تصریح کردند به حرمت ذکر آن حضرت به این کنیه در مجالس و اینکه حکم آن حکم اصلى آن جناب است که بیاید.
هشتم : (ابوعبداللّه )
گنجى شافعى در کتاب (بیان ) در احوال صاحب الزمان علیه السلام روایت کرده از حذیفه از رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرمود: (اگر نماند از دنیا مگر یک روز، هر آینه مى انگیزاند خداوند، مردى را که اسم او اسم من است و خلق او خلق من ، کنیه او ابوعبداللّه است و بیاید که آن جناب ، مکنى است به کنیه جمیع اجداد طاهرین خود.)
نهم : (ابو جعفر)
دهم : (ابو محمّد)
یازدهم : (ابوابراهیم )
حضینى در هدایه گفته که : (کنیه آن جناب ابوالقاسم و ابوجعفر است .)
روایت شده که از براى آن جناب است کنیه یازده امام از پدران و عمّ آن حضرت ، امام حسن مجتبى علیه السلام در یکى از مناقب قدیمه که اوّل آن چنین است : خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سمط، در اواسط سنه 335 گفت : (قرائت کردم این کتاب را بر ابى الحسن على بن ابراهیم انبارى در واسط، ماه ربیع الاخر.) گفت : (خبر داد مرا ابوالعلا، احمد بن یوسف بن مؤ ید انبارى در سال 326. الخ ) مشتمل است بر اجمالى از احوال همه ائمه علیهم السلام و تاکنون مؤ لّف آن معلوم نشده و در آنجا نیز این روایت را نقل کرده (بنا براین خبر).
دوازدهم : (ابوالحسن )
سیزدهم : (ابوتراب )
خواهد بود که هر دو، کنیه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است ؛ اگرچه در دوّمى ، فى الجمله تاءنّى مى رود مگر آنکه مراد از ابوتراب ، صاحب خاک و مربّى زمین باشد؛ چنانچه یکى از وجوه قرار دادن این کنیه است براى آن حضرت و بیاید در تفسیر آیه شریفه وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُوْرِ رَبِّها... . که فرمودند: (ربّ زمین ، امام زمین است و اینکه به نور حضرت مهدى علیه السلام مردم مستغنى شوند از نور آفتاب و ماه .)
چهاردهم : (ابوبکر)
که یکى از کنیه هاى جناب رضا علیه السلام است ؛ چنانچه ابوالفرج اصفهانى در (مقاتل الطالبین ) و غیر او ذکر کردند.
پانزدهم : (ابوصالح )
در (ذخیرة الالباب ) ذکر کرده که آن جناب ، مکنّى است به ابوالقاسم و ابوصالح و این کنیه معروفه آن حضرت است . در میان عربها، بَلدى و بادیه نشین و پیوسته در توسّلات و استغاثات خود، آن جناب را به این اسم مى خوانند و شعرا و ادبا در قصاید و مدایح خود ذکر مى کنند و از بعضى قصص آینده معلوم مى شود که در سابق ، شایع بوده و در باب نهم ، ذکر ماءخذى براى این کنیه خواهد شد. ان شاءاللّه تعالى .
شانزدهم : (امیر الامره )
لقبى است که امیرالمؤ منین علیه السلام آن جناب را خواندند به آن ؛ چنانچه ثقه جلیل ، فضل بن شاذان در کتاب (غیبت ) خود روایت کرده از امام صادق علیه السلام که فرمودند: (بعد از ذکر جمله اى از فتن و حروب و آشوبها، بیرون مى آید دجّال و مبالغه مى کند در اغوا و اضلال ، پس ظاهر مى شود امیر اَمَرَه و قاتل کفره و سلطان ماءمول که متحیّر است در غیبت او عقول و او نهم از فرزندان تو است اى حسین که ظاهر مى شود بین رکنین و غلبه مى کند بر ثقلین .)
هفدهم : (احسان )
هیجدهم : (اُذُن سامعه )
نوزدهم : (ایدى )
اول را در (هدایه ) و (مناقب ) قدیمه از القاب آن جناب شمرده اند، دوّم و سوّم در هدایه است و ظاهرا مراد از (ایدى ) که جمع ید است ، به معنى نعمت باشد.
نجم الثاقب ، باب دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها (سوره حدید آیه 17)
بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده خواهد کرد.
در روایتی در تفسیر این آیه شریفه، امام باقر - علیه السلام - فرمود:
... خداوند با ظهور حضرت مهدی - علیه السلام - زمین را زنده خواهد کرد؛ بدین سان که حضرت در زمین عدالت را اجرا می کند و در نتیجه زمین حیات می یابد و اهل زمین نیز پس از مرگ، حیات می یابند. (تأویل الآیات الظاهرة، ص 663)
59 نکته درباره امام زمان علیه السلام ، ص 41
.: Weblog Themes By Pichak :.